

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
براي تبادل
لوگو ابتدا لوگوي ما را قرار دهيد،سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ماهم
همين کار را بکنيم.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
:: ژان رنو
![]()
نام کامل: ژان مورنو هررا جیمنز Juan Moreno y Herrera Jiménez
شهرت : ژان رنو
تاریخ تولد: 30 /جولای/ 1948
محل تولد : کازابلانکا / مراکش(مغرب)
اصلیت : اسپانیائی(پدر)- فرانسوی(مادر)
شغل : بازیگر
محل زندگی: در پاریس بهمراه همسر و فرزندانش
Jean Reno
ژان در ۳۰ جولای ۱۹۴۸ در كازابلانكا از والدین اسپانیایی - فرانسوی به دنیا آمد.والدینش برای فرار از جنگ حكومت فاشیستی فرانسیسكو فرانكو به مراكش مهاجرت كردند. عدهای از اعضای خانواده آنان در جنگ كشته شدند، لذا آنان برای نجات از جنگ به مراكش رفتند. در آن هنگام مادر ژان باردار بود و ژان در مراكش به دنیا آمد.
ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراكش به پایان رساند. او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت كرد تا در آنجا بتواند پلههای ترقی را یكی پس از دیگری طی كند.
در ۱۲ سالگی به فرانسه مهاجرت كرد و برای دریافت تابعیت فرانسه به اجبار وارد ارتش شد. او در آنجا احساس كرد كه به بازیگری در تئاتر علاقمند است، لذا در بخش نمایشی ارتش مشغول به اجرای نمایشهای متعدد شد و روز به روز علاقهاش به بازیگری فزونی پیدا كرد. او توانست تجربیات زیادی در زمینه نمایش در ارتش مارسی فرانسه كسب كند.
● ورود به سینما
بعد از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در سال ۱۹۷۰ نقشهای كوچكی در تئاتر و تلویزیون در دست گرفت. چند كارگردان تلویزیونی به استعداد وی پی بردند و او را تشویق به تحصیل در زمینه بازیگری كردند. ژان روزها در استودیوی تلویزیون كار میكرد و عصرها به كلاس آموزش بازیگری میرفت، تا سرانجام در سال ۱۹۷۱ با ایفای نقش كوچكی در فیلمی كوتاه به دنیای سینما راه یافت. این نقش كوتاه و پیش پا افتاده سبب ایجاد اعتماد به نفس در وی شد. از سویی دیگر شانس به او روی آورد و )لوك بسون> یكی از كارگردانان و بازیگران معروف آن دوران با وی دوست شد و(ژان) را در فیلمهایش قرار داد. فیلم (گربهها)، (زیرزمین) یا (مترو) را در سال ۱۹۸۵ با همكاری لوكبسون بازی كرد و ستایش فراوانی را برای خود به همراه داشت. در سال ۱۹۸۸ بار دیگر (بسون) در فیلم
(آبی بزرگ) ژان رنو را به كار میگیرد. در واقع این اولین نقش بزرگ رنو محسوب میشد.
رنو به شهرت رسید. بعد از بازی در (آبی بزرگ) دیگر كارگردانان گویی رنو را كشف كرده باشند به او چند پیشنهاد دادند. وی در سال ۱۹۹۰ فیلم (نیكیتا) را بازی كرد. به دنبال آن در فیلم (صدا) به سال ۱۹۹۲ و (پرواز از محكمه) هنر خود را نشان داد.
● موفقیت بزرگ
فیلم(لئون) در سال ۱۹۹۴ موفقیت بزرگی را به دنبال داشت. این فیلم یكی از موفقترین و پرفروشترین فیلمها در تاریخ سینمای فرانسه محسوب میشد. البته این فیلم طیف خشونت را به دنبال داشت و ۲۳ دقیقه از فیلم حذف شد تا خشونت آن كم شود.
رنو در سال ۱۹۹۵ با بازی در فیلم (ماموریت غیرممكن) مورد نقد منتقدان زیادی قرار گرفت اما موفقیت فیلم در نظر مردم چشمگیر بود.
● بسوی هالیوود
رنو در سال ۱۹۹۷ به سوی هالیوود راه افتاد و سعی كرد تا تماشاگران آمریكایی را با ذوق و استعداد خود در زمینههای فیلمهای كمدی جلب كند. اما تماشاگران او را در نقشهای اكشن میپذیرفتند.از این رو در سال ۱۹۹۸ با بازی در (گودزیلا) علاقه همگان را به خود جلب كرد، یكی از شانسهایی كه در هالیوود آورد همكاری با رابرت دنیرو در فیلم )رونین بود.
او دوباره به فرانسه بازگشت ولی هالیوود به دنبالش بود، بدین ترتیب در سال ۲۰۰۰ فیلم (رودخانه ارغوانی) را در هالیوود بازی كرد.
رنو میخواست استعداد خود را در نقشهای كمدی بیازماید. او در سال ۲۰۰۲ در كنار (ژرار دیاردیو) اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه قرار گرفت و حاصل آن یكی از بهترین كمدیهای فرانسوی به نام )روبی و كوئنتین> بود. این فیلم نه تنها در فرانسه، بلكه در آمریكا مانند بمب صدا كرد و جزو پرفروشترین فیلمهای دنیا قرار گرفت.
یكی از فیلمهای جدید (رنو) را میتوان )پلنگ صورتی> نامید. همچنین او با بازی در فیلم (كد داوینچی) در نقش بازرس بزوفاچی براساس كتاب جنجالبرانگیز(دن براون) امسال به نمایش در آمد، او در این فیلم همبازی (تام هنكس) خواهد بود.از فیلمهای اخیر )ژان رنو> كه به نمایش در آمد (امپراطوری گرگها) در سال گذشته بود، رنو برای بازی در آن یك و نیم میلیون یورو دستمزد گرفت.گفتنی است یكی از بهترین فیلمهای رنو بازی در فیلم (ببر و برف) به كارگردانی (روبرتو بنینی) كه كمدین معروف ایتالیایی نیز در آن حضور داشته بود. همچنین وی اخیرا موافقتش را برای ایفای نقش در فیلم (پسران پرواز) اعلام كرده است. بودجه این فیلم ۱۰ میلیون دلار است و در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده است.
او چهار فرزند دارد.
(ژان رنو) دو بار ازدواج كرد و ثمره هر ازدواج او دو فرزند است ...
اولین ازدواجش در سال ۱۹۷۶ با (جنویو) بود كه در سال ۱۹۷۸ صاحب یك دختر به نام ساندرا و یك پسر به نام مایكل در سال ۱۹۸۰ شد.این ازدواج پایان خوشی به همراه نداشت. مسافرتهای متعدد (ژان رنو) به ایتالیا و فرانسه شكایت همسرش را در پی داشت، لذا این ازدواج به جدایی ختم شد.ژان در سال ۱۹۹۴ با (ناتالی دیسكیویز) مدل ایتالیایی ازدواج كرد و در سال ۱۹۹۶ پسرش (تام) و دو سال بعد دخترش (سرنا) به دنیا آمد.ژان یك خانه مجلل و باشكوه در پاریس و یك خانه در بهترین نقطه لسآنجلس دارد.

چندی پیش لسآنجلس تایمز گفتگویی با وی انجام داد كه در ذیل خواهید خواند.
● نظر شما درباره نقشهای اكشن چیست؟
رنو: من شخصا انسانی رومانتیك هستم و روحیهای طنزگونه دارم. حتی همیشه ترجیح میدهم در فیلمهای كمدی ایفای نقش كنم. به نظرم بازی در فیلمهای كمدی مشكلتر از بازی در فیلمهای اكشن است اما این روزها فیلمهای اكشن طرفدار بیشتری میان مردم دارد به ویژه آمریكاییها، فیلمهای اكشن را بهتر میپسندند. من هم یك هنرپیشه هستم و باید طبق دیالوگها عمل كنم.
حتی از دست زدن به اسلحه هم خوشم نمیآید. البته باید بگویم كه تیراندازی و هدف گرفتنم بسیار خوب است، زیرا در ارتش چندین دوره را گذراندهام اما نه از اسلحه خوشم میآید و نه از شكار كردن.
● آیا حقیقت دارد كه در فیلم ماتریكس نقش پیشنهادی را نپذیرفتید...
رنو: بله، زیرا برای فیلمبرداری مجبور بودم، همراه چهار فرزندم به استرالیا بروم و مدتی را در آنجا زندگی كنم كه این برایم غیرممكن بود. لذا بازی در نقش مامور مخفی در فیلم ماتریكس را نپذیرفتم.
● نظرتان درباره بازی با تام كروز و رابرت دنیرو چیست؟
رنو: من از رابرت دنیرو آموختههای زیادی یاد گرفتم و تجربیات زیادی كسب كردم. وقتی یك بازیگر ناشی با عدهای ماهر و حرفهای بازی كند واقعا لذت میبرد و كار به سرعت و با موفقیت به پایان میرسد. بازی در فیلم با عدهای هنرمند حرفهای همچون بازی در میدان تنیس است. اگر بازیكن طرف مقابل خوب و حرفهای باشد، آن بازی برای تماشاگران دلچسب خواهد شد.
● نظرتان درباره مطالعه چیست؟
رنو: مطالعه كتب در زمینههای مختلف بستگی به ذائقه و معلومات فرد دارد، به نظر من مطالعه كتاب، انسان را به بالاترین مقامها خواهد رساند. همین كه با علم روز آشنا شوی بهترین و والاترین ارزش را دارد.كتاب میتواند رسانه مكتوب خوبی باشد و سینما و تئاتر نیز میتواند یك رسانه تصویری مفید، به شرطی كه مفهوم و متن كتاب و یا فیلمنامه غیراخلاقی نباشد.
● قدم بعدی در زندگی شما چیست؟
رنو: میخواهم از بازیگری كنار بكشم چون به اندازه كافی پول دارم. میخواهم بقیه عمر خود را در كنار خانوادهام باشم. امروزه سیل پیشنهادها به سوی من سرازیر است از هالیوود، فرانسه و ایتالیاا اما خسته شدهام میخواهم به استراحت بپردازم. شاید مدتی بعد از استراحت و فارغ بودن از كار بار دیگر خواهان فعالیت در عرصه سینما شوم اما اكنون نیاز به استراحت دارم.


جك نيكلسون سرشناسترين ستاره زنده دنيا
شايد «جك نيكلسون» پس از چهار دهه فعاليت در عرصه سينما كه سه دهه از آن توام با شهرت بوده است معروفترين ستاره زنده هاليوود باشد بهطوري كه حتي با بردن نام كوچك او همه متوجه ميشوند سخن از نيكلسون است. در مراسم اسكار 1983 وقتي مجري گفت «جك» ميلياردها نفر كه بهطور مستقيم و غيرمستقيم مراسم را دنبال ميكردند فهميدند منظور، جك نيكلسون است و وقتي در سال 2002 كتاب «آشپزي براي جك» منتشر شد، همه ميدانستند اين كتاب براي هيچكس نيست جز جك نيكلسون.
«جان ژوزف نيكلسون» متولد 22 آوريل 1937 در عالم هنر با نام «جك نيكلسون» معروف است. او سهبار برنده جايزه اسكار و هفتبار برنده جايزه گلدن گلاب شده است و در ايفاي نقش شخصيتهاي رواني و عصبي بسيار متبحر است.
نيكلسون تاكنون 12 بار نامزد دريافت جايزه اسكار شده است. او و «اولتر برنان» در ميان بازيگران مرد بيشترين تعداد كانديدا شدن را به خود اختصاص دادهاند. اين عنوان در ميان بازيگران زن به كاترين هپبورن (چهار جايزه) تعلق دارد. جك نيكلسون يكي از دو بازيگري است كه از دهه شصت تاكنون حداقل در هر دهه يكبار جايزه مهمي را تصاحب نموده است.هنرپيشه ديگري كه اين افتخار را دارد «مايكل كين» است. شهرت نيكلسون بيش از هر چيز ديگري به خاطر حضور ارزندهاش در فيلمهاي «ديوانهاي از قفس پريد»، «درخشان»، «بت من» و «مردگان» است.
زندگينامه
جك نيكلسون در بيمارستان «جرسي شور» در «نپتون» واقع در نيوجرسي به دنيا آمد. مادرش بازيگري به نام «جون فرانسيس نيكلسون» با نام مستعار «جون» بود كه چند ماه قبل از تولد جك با «دونالد فرسيلو» بازيگر ديگري با نام مستعار «دونالد رز» در شهر «الكتون» واقع در مريلند ازدواج كرد. در آن زمان الكتون به خاطر ازدواجهاي كم دوامش معروف شده بود و ازدواج جون و فرسيلو به اين دليل خيلي زود به پايان رسيد كه فرسيلو قبلا ازدواج كرده بود و از نظر قانوني نميتوانست باز هم ازدواج كند. هر چند پدر جك گفت از بچهاش مراقبت خواهد كرد ولي مادر «جون» تصميم گرفت خود نوهاش را تربيت كند و او را طوري بزرگ كرد كه به كار و حرفه«جون» لطمهاي وارد نشود.جك نيكلسون در ميان دوستان و همكلاسيهايش به «نيك» معروف بود. به دبستان محلي و پس از آن به دبيرستان «مانا سكوان» رفت و در آن دبيرستان بود كه به لقب «دلقك كلاس» معروف شد. او از همان زمان به تئاتر و نمايش روي آورد و از افتخاراتش در آن سنين دريافت جايزه تئاتر و درام از مدرسه است. نيكلسون از آن مدرسه خاطرات خوشي دارد در سال 2004 پس از گذشت پنجاه سال به دبيرستان خود رفت و در برابر شگفتي و ناباوري همكلاسيهاي قديمياش در جلسه تجديد ديدار دانشآموزان قديمي شركت كرد. نيكلسون هميشه فكر ميكرد پدربزرگش«جان جي نيكلسون» (متخصص دكوراسيون ويترين فروشگاهها) و مادربزرگش «اتل ميرودز» (آرايشگر) پدر و مادر واقعي او هستند. او در سال 1974 و پس از خواندن مقاله « مجله تايم» كه در آن نويسندهاي درباره زندگي واقعي جك نيكلسون مطلب نوشته بود، براي نخستين بار دريافت «جان» و «اتل» پدربزرگ و مادربزرگش هستند و خواهرش «جون» درحقيقت مادر اوست و خواهر ديگرش «لورين» در واقع خاله او ميباشد. در آن زمان پدربزرگ، مادربزرگ و مادرش هر سه از دنيا رفته بودند. نيكلسون يك بار گفت نميداند پدرش كيست زيرا فقط اتل و جون از اين موضوع خبر داشتند و آنها هم هرگز نامي از او نبردند. مدتي بعد «دونالد فرسيلو» ادعا كرد پدر نيكلسون است و به خاطر ازدواج با «جون» خلاف قانون تك همسري عمل كرده ولي «پاتريك مك گيليگان» نويسنده كتاب «زندگي جك» كه در سال 1995 به چاپ رسيد ميگويد احتمالا پدر جك، «ادي كينگ» رييس «جون» است. جك نيكلسون هرگز حاضر نشد آزمايش AND بدهد و ترجيح داد اين موضوع را كش ندهد.
او پنج فرزند از چهار زن مختلف دارد: «جنيفر نيكلسون» دختر همسر سابقش «ساندرا نايت»، «كالب گادارد» فرزند «سوزان انسپاك»، «هاني هولمن» فرزند «ويني هولمن» مدل هلندي و «لورين نيكلسون» و «ريموند نيكلسون» فرزندان «ربهكا بروسارد». او بارها با بازيگران زيباي سينما نامزد شد كه معروفترين آنها «آنجليكا هوستون» دختر «جان هوستون» فيلمساز آمريكايي بود.
نيكلسون سالهاي متمادي همسايه ديوار به ديوار «مارلون براندو» بود. خانه آنها در «ملهولند» بورلي هيلز قرار داشت. پس از مرگ براندو در سال 2004 نيكلسون خانه ييلاقي او را به قيمت 1/6 ميليون دلار خريد تا آن را خراب كند و دوباره بسازد. او درمصاحبهاي گفت اين كار را بدون اجازه وارثان مارلون براندو انجام داد زيرا آن خانه كاملا متروكه شده بود و كسي به آن سر نميزد. جك نيكلسون كاترليك رومي است و از حاميان خوب دموكرات محسوب ميشود و تاكنون كمكهاي زيادي به اين حزب كرده است. او از طرفداران پروپا قرص تيمهاي ورزشي «نيويورك يانكيز» و «لسآنجلس ليكرز» است و بهخاطر آنها همهكار ميكند.
كار حرفهاي
وقتي نيكلسون براي نخستينبار پا به دنياي هاليوود گذاشت تنها يك شغل اداري در يك شركت كارتون سازي داشت. هنگامي كه دستاندركاران شركت متوجه استعداد و توانايي او شدند پيشنهاد دادند هنرمند انيميشنكار شود ولي از آنجا كه نيكلسون آرزوي هنرپيشه شدن داشت پيشنهاد آنها را نپذيرفت. او مدتي بعد حرفه بازيگري را در كنار نويسندگي و تهيهكنندگي آغاز كرد و اولين بار در سال 1958 و با فيلم «قاتل بچه» بر روي پرده سينماها رفت. او در اين فيلم در نقش يك جوان متخلف ظاهر شد و پس از آن در فيلمهاي «فروشگاه كوچك ترس» (1960) در نقش يك جوان رواني، «كلاغ» (3691) و «وحشت»(1963) كه در آن با همسرش «ساندرا نايت» هم بازي بود، نقشهاي مشابهي را ايفا كرد.
نيكلسون در دهه 60 به نويسندگي و فيلمنامهنويسي روي آورد و نتيجه آن تلاشها فيلمهايي همچون «جزيره تندر» (1963)، «پرواز به سوي خشم» (1964)، «سوار بر گردباد» (1965) و«سر»(1968) هستند. اين فيلمها هر چند كه موفقيت چنداني به همراه نداشتند ولي او را در كار خود ماهرتر ساختند. سرانجام فيلم «راننده ماهر» بود كه توجه همگان را به سوي خود معطوف داشت و براي نخستينبار نامزد دريافت جايزه اسكار شد. در اين فيلم نيكلسون نقش «جورج هنسون» يك وكيل دائمالخمر را بازي ميكرد. از فيلمهاي قديميتر و معروف نيكلسون ميتوان به «پنج تكه ساده» (1970)، «آخرين جزئيات» (1973)، «شهر چيني» (1974)، «تامي» (1975) و «مسافر» (1975) اشاره كرد.
ديوانهاي از قفس پريد
نيكلسون نخستين جايزه اسكار خود را بهخاطر بازي در نقش «راندل مك مورفي» در فيلم«ديوانهاي از قفس پريد» (پرواز بر فراز آشيانه فاخته) در سال 1975 به دست آورد. در آن زمان به او پيشنهاد شد كه درفيلم «پدرخوانده» و در نقش «مايكل كورلئون» قرارداد امضا كند ولي او اين پيشنهاد را رد كرد. پس از آن نقشهايش بيش از پيش غيرعادي شد و اغلب فيلمهايي را ميپذيرفت كه خاصتر و مشكلتر از بقيه باشند ولي گاهي به دلايل خاصي، نقشهاي معمولي را قبول ميكرد. او بهخاطر بازي در برابر «رابرت دنيرو» نقش كوچكي در فيلم «آخرين سرمايهدار» را پذيرفت و براي اينكه با «مارلون براندو» همبازي شود بازي در فيلم وسترن«تفريحات ميسوري» را قبول كرد.
هر چند كه با فيلم درخشان (1980) اثر «استنلي كوبريك» جايزه اسكار به دست نياورد ولي اين نقش يكي از به ياد ماندنيترين نقشهاي او در كارنامه هنرياش است. از فيلمهاي به ياد ماندني او در آن دوران است «پستچي هميشه دوبار زنگ ميزند» (1981)، «قرمزها» (1981)، «افتخار پريزي» (1985)، «جادوگران ايست ويك» (1987) و «بت من» (1989) است.
نيكلسون با بازي در نقش دلقك در فيلم «بتمن» شصت ميليون دلار پول كسب كرد و اين فيلم با استقبال عموم مواجه شد. قرار بود در سال 1999 در فيلم «پيروزي بت من» دوباره نيكلسون اين نقش را تكرار كند ولي آن پروژه لغو شد. از فيلمهاي سالهاي اخير نيكلسون «درباره اشميت» (2002) و كمدي «كنترل عصبانيت» است. او در فيلم «مردگان» اثر اسكورسيزي در برابر «مت ديمون» و «لئوناردو ديكاپريو» دوباره به نقشهاي دوران جواني برگشت و در شخصيت رييسي با تمايلات ساديسمي ظاهر شد. او در نوامبر 2006 بازي در فيلم كمدي «tsiK tekcuB ehT» را آغاز كرد.
او بهخاطر اين فيلم مجبور شد سرش را بتراشد تا شبيه بيماران سرطاني شود. در اين فيلم او و همبازياش «مورگان فريمن» كه بيماران دم مرگ هستند تصميم گرفتند قبل از مردن به يك ليست از اهداف و آرزوهايش جامه عمل بپوشانند.
جشن تولد
روز بيست و دوم آوريل امسال جشن تولد هفتاد سالگي جك نيكلسون بود. او در اين جشن به تعداد سالهاي عمرش از هفتاد خدمتكار كمك گرفت تا از مهمانان پذيرايي كند. گفته ميشود او در اين مهماني مجلل 950 هزار دلار خرج كرد و محل برگزاري آن، عمارت بزرگ و زيباي او در هاليوود هيلز بود. به همين مناسبت تيم بسكتبال مورد علاقه او يك كيك تولد 213 سانتيمتري به شكل زمين بسكتبال به او هديه دادند.
خانه دوران كودكي
خانهاي كه جك دوران كودكي خود را در آن سپري كرد واقع در «نپتون» نيوجرسي در ماه اكتبر در يك حراجي به فروش گذاشته شد. اين خانه 2500 فوت مربعي كه در خيابان ششم اين شهر قرار دارد در سال 1926 ساخته شد و پنج اتاق خواب و دو حمام دارد. همسايهها ميگويند جك هر شنبه صبح اول وقت مشتاقانه روي پلههاي جلويي اين خانه ميايستاد تا با اولين همسايهاي كه به سينماي شهر ميرفت براي ديدن فيلم برود. اين خانه گذشته از اين كه محل زندگي ستاره قديمي هاليوود بوده است، بسيار زيبا نيز هست.

:: جري لوييس

جري لوييس كمدين، تهيهكننده، نويسنده و كارگردان سرشناس آمريكايي است كه بهخاطر شوخيهاي خندهآور و ژستهاي بامزهاش و بنياد خيريهاش معروف است. جري لوييس در طول مدت عمر حرفهاي خود جوايز متعددي را از جشنواره فيلم كمدي آمريكا، دوربين طلايي، اتحاديه منتقدين فيلم لوسآنجلس و جشنواره فيلم ونيز از آن خود كرده است و در منطقه يادبود مشاهير هاليوود دو ستاره براي خود دارد. لوييس در حال حاضر در لاسوگاس و نوادا زندگي ميكند. لوييس در سال 1946 با «دينمارتين» زوجي موفق را تشكيل دادند. اين دو در كنار برنامههاي شبانه كه بسيار محبوب مردم بود، در چندين فيلم كمدي ظاهر گشتند كه از موفقيت بالايي برخوردار شدند. اين گروه دو نفره ده سال بعد منحل شد.
كه بهخاطر شوخيهاي خندهآور و ژستهاي بامزهاش و بنياد خيريهاش معروف است. جري لوييس در طول مدت عمر حرفهاي خود جوايز متعددي را از جشنواره فيلم كمدي آمريكا، دوربين طلايي، اتحاديه منتقدين فيلم لوسآنجلس و جشنواره فيلم ونيز از آن خود كرده است و در منطقه يادبود مشاهير هاليوود دو ستاره براي خود دارد. لوييس در حال حاضر در لاسوگاس و نوادا زندگي ميكند. لوييس در سال 1946 با «دينمارتين» زوجي موفق را تشكيل دادند. اين دو در كنار برنامههاي شبانه كه بسيار محبوب مردم بود، در چندين فيلم كمدي ظاهر گشتند كه از موفقيت بالايي برخوردار شدند. اين گروه دو نفره ده سال بعد منحل شد.
بیوگرافی جری لوييس كمدين، خوش خنـده
جري لوييس كمدين، تهيهكننده، نويسنده و كارگردان سرشناس آمريكايي است كه بهخاطر شوخيهاي خندهآور و ژستهاي بامزهاش و بنياد خيريهاش معروف است. جري لوييس در طول مدت عمر حرفهاي خود جوايز متعددي را از جشنواره فيلم كمدي آمريكا، دوربين طلايي، اتحاديه منتقدين فيلم لوسآنجلس و جشنواره فيلم ونيز از آن خود كرده است و در منطقه يادبود مشاهير هاليوود دو ستاره براي خود دارد. لوييس در حال حاضر در لاسوگاس و نوادا زندگي ميكند. لوييس در سال 1946 با «دينمارتين» زوجي موفق را تشكيل دادند. اين دو در كنار برنامههاي شبانه كه بسيار محبوب مردم بود، در چندين فيلم كمدي ظاهر گشتند كه از موفقيت بالايي برخوردار شدند. اين گروه دو نفره ده سال بعد منحل شد.
كار حرفهاي
لوييس در روز شانزدهم مارس 1926 در «نوارك» واقع در نيوجرسي چشم به جهان گشود. نام او را «جوزف لويچ» يا بنا به قولي «ژروم لويچ» گذاشتند. پدرش «دني لوييس» واريته (نمايش متنوع همراه با ساز و آواز) اجرا ميكرد. لوييس از سال 1942 يعني از شانزده سالگي بازي در نمايشهاي كمدي را آغاز كرد و دو سال بعد و در هجده سالگي ازدواج كرد.
مارتين و لوييس
لوييس شهرت اوليه خود را در كنار «دين مارتين» خواننده به دست آورد. مارتين همواره مردي عاقل بود كه بايد با لوييس ديوانه سرميكرد. گروه كمدي مارتين و لوييس با تعداد زيادي از نمايشهاي متنوع در دهه چهل معروف شدند. شايد شهرت و محبوبيت لوييس به اين خاطر بود كه بيشتر اوقات فيالبداهه از كلمات و حالات خندهآور استفاده ميكرد و زياد پايبند متن نبود. در اواخر دهه 1940 آن دو با برنامههاي شبانهشان كاملا شناخته شدند. منتقدين اغلب قادر به توصيف حالات بينظم و شلوغ آن دونبودند و فقط به يك جمله بسنده ميكردند: «مارتين آواز ميخواند و لوييس دلقكبازي درميآورد.» ولي تماشاچيان از انرژي و هيجان اين تيم دو نفره لذت ميبردند و هميشه برنامه آنها را از تلويزيون و استوديو پارامونت پيكچرز دنبال ميكردند. كمكم نقش مارتين در فيلمنامهها كمرنگتر شد و توجهات، بيشتر به لوييس معطوف ميشد.بهطوري كه يكبار چاپ lookعكسي بزرگ از اين زوج را در مجله كرد. اين عكس در حقيقت تصوير لوييس را نشان ميداد و تنها گوشهاي از صورت مارتين ديده ميشد. اين كار عملا مارتين را از لوييس دور كرد و سرانجام در سال 1954 اين زوج حرفهاي از يكديگر جدا شدند اما پس از جدايي هر دوي آنها به شهرت انفرادي دست يافتند. بارديگر كه اين دو در كنار هم ديده شدند در سال 1976 و در فيلمي به كارگرداني «فرانك سيناترا» بود كه بسيار مورد توجه مردم قرار گرفت. لوييس در سال 2005 در كتاب «اين ومن يك داستان عاشقانه» احساس خود را نسبت به همكار قديمياش «دين مارتين» بيان كرد.
ستاره كمدي
پس از انحلال گروه «مارتين و لوييس»، جري در استوديوي پارامونت پيكچرز به كار ادامه داد و يك ستاره كمدي بزرگ شد. نخستين فيلم سينمايي او «مجرم ظريف» (1957) نام داشت. او پس از آن در پنج فيلم سينمايي ديگر ظاهر شد.
لوييس در دهه 1950 استعداد خود در زمينه آوازهخواني را به نمايش گذاشت و در اين بخش هم موفق ظاهر شد. آهنگ معروف او در آن زمان «فقط به تو بستگي دارد» نام داشت كه در سال 1958 اجرا شد. در سال 1960 در فيلم «پادو» بازي كرد. فيلمي كه نخستين كار او در زمينه تهيهكنندگي و كارگرداني بود. لوييس اين فيلم را در هتل «فونتن بلو» در ميامي و با بودجهاي بسيار كم ساخت. در آن زمان لوييس روزها در هتل فيلم بازي ميكرد و شبها در آن برنامه اجرا ميكرد. او براي ساخت فيلم «پادو» از دوربينهاي ويديويي و دوربينهاي مداربسته استفاده ميكرد تا بتواند در هنگام بازي صحنهها را ببيند. بعد از آن بود كه اين شيوه يك روش استاندارد براي ضبط فيلمهاي هاليوود شد. از ديگر فيلمهايي كه در آنها لوييس هم بازيگر و هم كارگردان بود ميتوان به «مرد خانمها»، «پسر پيغامرسان» و فيلم معروف «پروفسور ديوانه» اشاره كرد. از سال 1966 يعني وقتي چهل سال داشت ديگر لوييس آن جوان لاغر و چابك نبود. او ديگر كندتر كار ميكرد و بازي برايش سختتر شده بود. از آن سال بود كه فروش فيلمهايش رو به كاهش نهاد تا جايي كه شركت فيلمسازي پرامونت پيكچرز احساس كرد ديگر به فيلمهاي كمدي جري لوييس نيازي ندارد.از آن پس لوييس به فكر ساخت فيلمهاي شخصي افتاد. در سال 1972 فيلم اكران نشده «روزي كه دلقك گريه كرد» را ساخت. اين فيلم داستاني درام داشت كه در اردوگاه نازيها اتفاق افتاد. لوييس دليل اكران نشدن اين فيلم را مشكلات در امور مالي ذكر كرد ولي اخيرا در كتاب «مارتين و من» نوشت كه دليل اصلي اكران نشدن آن فيلم اين بود كه خود از كارش راضي نبود.از فيلمهاي بعدي جري لوييس «كار سخت» (1981) به كارگرداني خودش، «سلطان كمدي» (1983) اثر مارتين اسكورسيزي كه در آن با رابرت دنيرو همبازي بود، «روياي آريزونا» (1994) و آخرين كارش «استخوانهاي خندهدار» (1995) هستند اما لوييس در اروپا محبوب باقي ماند. منتقدين اروپايي همواره او را بازيگري تحسين برانگيز دانستهاند كه روي تكتك حركاتش تسلط كامل دارد و از اين زاويه او را قابل قياس با هوارد هوكس و آلفرد هيچكاك ميدانند. باوجود اينكه لوييس ديگر در فيلمهاي كمدي ظاهر نميشود ولي هنوز هم مردم او را دوست دارند و حرفهاي بامزه او به صورت تكه كلامهايي درآمده كه در فرهنگ محاوره آمريكا جا بازكرده است.
امور خيريه
در سال 1952 لوييس «بنياد ضعف عضلاني» را تاسيس كرد و پس از آن در مناسبتهاي مختلف سعي كرد براي كمك به بيماران اين بنياد، كمك مالي جمع كند. تلاشهاي او تاكنون سبب جمعآوري بيش از دو ميليارد دلار گشته كه همگي صرف مراقبت از بيماران عصبي عضلاني و تحقيقات علمي درباره اين بيماري شده است.
اوايل مارتين و لوييس در كنار هم اين كارها را انجام ميدادند ولي بعدها وقتي اين دو از يكديگر جدا شدند لوييس به تنهايي اين امر خير را ادامه داد. لوييس از سال 1952 رييس اين بنياد بوده است. در سال 1977 جري لوييس تنها شخصيت سرشناسي بود كه نامزد و برنده جايزه صلح نوبل شد و در سال 1985 از طرف سازمان دفاع آمريكا بهخاطر خدمات عمومي قابل توجهش مدال افتخار دريافت كرد.
زندگي خصوصي
پدر و مادر لوييس «دني و رائه لوييس» نام داشتند و هر دو بهطور حرفهاي در عالم هنر فعاليت ميكردند. پدرش نمايش اجرا ميكرد و مادرش در راديو پيانو مينواخت وقتي جري تنها پنج سال داشت در راديو آواز خواند. وقتي پانزده ساله شد كاملا به اجراي پانتوميم و برنامههاي كميك تسلط داشت. او كت و شلوار گشاد و آويزاني را بر تن ميكرد و نمايش اجرا ميكرد و با همين تجهيزات ساده همه را ميخنداند. در آن زمان بود كه «مكس كولمن» همكار پيشكسوت پدرش به او توصيه كرد كارش را جدي بگيرد چون حتما موفق خواهد بود و همينطور هم شد و شهرت لوييس جهاني شد. يكي از علايق هميشگي لوييس بازي «بيسبال» است. او در دهه پنجاه و شصت بيسبال بازي ميكرد و عضو تيم «لوس آنجلس لجرز» بود. لوييس در سال 1967استاد دانشگاه كاليفرنياي جنوبي شد و سلسله سخنرانيهاي وي در آن دانشگاه در كتابي به نام «فيلمساز مطلق» به چاپ رسيد. موضوعي كه شايد كمتر كسي از آن اطلاع داشته باشد. اين است كه لوييس هشت بار برنده جايزه بهترين كارگردان سال در اروپا شد. «ژان لوگگودارد» كارگردان فرانسوي درباره وي ميگويد: جري لوييس تنها كارگردان آمريكايي است كه فيلمهاي مترقي ساخته است. او بسيار بهتر از چاپلين و كيتون ميباشد. وقتي نامزد دريافت جايزه صلح نوبل شد، مجري مراسم درباره او گفت «جري لوييس مردي براي تمام فصول، تمام مردم و تمام اعصار است و نام او در قلب ميليونها نفر از مردم دنيا برابر با صلح، عشق و برادري ميباشد.»لوييس در سال 1944 با «پتي پالمر» ازدواج كرد و 36 سال با او زندگي مشترك داشت. آنها پنج پسر به نامهاي گاري، ران، اسكات، كريس و آنتوني و هفت نوه و يك نتيجه دارند. جري در سال 1983 با «سم پيتنيك» ازدواج كرد. حاصل زندگي مشترك آنها دختري به نام «دانيلا سارا» متولد 1992 است كه به گفته جري «چراغ زندگي و هواي ريههاي آنهاست.»لوييس يك شعار هميشگي دارد كه براي مردم بسيار زيباست. او ميگويد «من فقط يك بار زندگي ميكنم. بنابراين بگذاريد هر خوبي كه ميتوانم بكنم و هر محبتي كه مايلم نسبت به ديگران ابراز دارم. بگذاريد، نه اين احساس را سركوب نمايم و نه آن را به تاخير اندازم زيرا ديگر به دنيا نخواهم آمد.»
:: فريدون فروغي

بازگشت
را چگونه بايد نوشت
كه سكوتي سنگين عاقبت اورادرهم شكست
فريدون فروغي ،چهارمين وآخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 درتهران متولد شد.
اودرزمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست .زيرا علاوه بر خوانندگي ،در نواختن گيتار،پيانووارگ مهارت خاصي داشته است وبه كار آهنگسازي وترانه نيز مي پرداخته است. اوتنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهاي (پروانه،عفت وفروغ ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند.
فتح الله فروغي ، كارمنداداره ي دخانيات بود،كه در تنهايي خود به سرودن شعرونواختن تارمي پرداخت واز مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم وكاشان ـ به شمار مي آمد.
فريدون فروغي ،در سال 1335 ودر شش سالگي ،تحصيل را آغازكردوعاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت وپس از آن ديگرتحصيل رارهاكرد.
فريدون فروغي ،موسيقي را بدون داشتن استاد ويا معلم فرا مي گيردوباتوجه به كارهاي راك ومخصوصا (ري چارلز) به تمرين ويادگيري مي پردازد.
درسن 16 سالگي ،باهمراه ساختن گروهي نوازنده باخودموسيقي را به صورت جدي شروع مي كند ودر مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها وآهنگ هاي روز فرنگي وبه خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازدوتاسن 18 سالگي كارخودرا به همين صورت ادامه مي دهد
در همين ايام عشق ودلدادگي اورا گرفتار مي كند،اما در ناباوري كامل ،پس ازمدتي متوجه غيبت عشق خود مي شودوقلب گرفتار او در تب وتاب عشق مي سوزد وفريدون جوان ،مدتي دست از موسيقي مي كشد.
پس ازمدت كوتاهي كناره گيري ،درسال 1348 صاحب كاباره ي كازبا،ازفريدون وهمراهانش دعوت به شروع فعاليت در شيراز وكاباره ي خودمي كندوفريدون نيزبه خارتسكين قلب مجروح خوداين دعوت را مي پذيردوبه شيراز مي روندورونق كاردرشيراز باعث ماندگاري گروه درآنجا مي شود.
درسال 1350،خسروهريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) درتلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسروهريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است وترانه ي آدمك وپروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ،ديسكو،بتهوون وپارس )عرضه مي گردد،اين دوترانه گل مي كندوبرسرزبان ها مي افتد.
بعدازگذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش وهشت) بافريدون فروغي قرارداد مي بنددوفروغي درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خواني ،آثارري چارلز را كنارگذاشته وكارش را درتهران شروع مي كندواين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل وغم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.
درهمين سال توسط يكي ازدوستانش باگلي فتوره چي آشنامي شودواين آشنايي منجربه ازدواج آن دو مي گردد.
درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرامي كندودرهمين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي ازشهيارقنبري) وهواي تازه دربرنامه ي رنگارنگ مي پردازد.
درسال 1353 فروغي به علت عدم تفاهم روحي وفكري از همسرش جدامي شود.
ودرهمين سال اوكه رفته رفته ،هنرمندقابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثارخود مي نمايد واولين آلبوم خودرا با نام نياز به بازارعرضه مي كند.
دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كندودرهمين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي )از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود .
درسال 1356 ،پس ازاعلام فضاي بازسياسي توسط رژيم، فروغي بعدازدوسال ممنوعيت كاري ،سومين آلبوم خودرابانام (سال قحطي) به بازارعرضه مي كند
دربهمن ماه همين سال پدرش دراثربيماري ذات الريه ازدنيا مي رود وفروغي راسوگوار مي نمايد.
درسال 1357 ، باوخيم شدن اوضاع سياسي ايران ،فروغي اعتراض خودرا به اوضاع كشورباانتشارآلبوم (بت شكن)اعلام مي داردودرهمين سال ترانه اي به نام روسپي راجرا مي كند كه هرگز مجوزپخش نمي گيرد
درسال 1358 ،بعدازانقلاب ،فروغي درايران مي ماند وكنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و ازدلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه وشياد مي باشد.
بعدازانتشاراين كاست ،درسال 1359 فروغي ترانه ي باردبستاني را براي فيلم (ازفريادتاترور)به كارگرداني منصورتهراني اجرامي كندوبعدازآن ترانه ي كوچه ي شهردلم.
درسال 1360 چندترانه ي خودرا همراه باچندترانه از كوروش يغمايي درآلبوم سل جاي مي دهدودرمابين سال هاي 60و61 آهنگ چهارقسمتي (چرانه؟) رامي سازد واجرا مي كند.
اما رفته رفته مهرسكوت برلبان اوسنگيني مي كند،پس ازآن تنها خاموشي وتنهايي ست كه مي ماند،ايجادممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. دراين سال ها تنها ياراوخلوت وگوشه نشيني ست وعلي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني براوتحميل مي كند ،هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.
فروغي بااين شرايط عذاب آوربه زندگي ادامه مي دهدودراسفندسال1372 باخانم سوسن معادليان آشنامي شودودرخرداد 1373 باهم ازدواج مي كنند.ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را دراو فراهم مي آوردواودوباره فعاليت خودراازسرمي گيرد،شعرمي گويد،آهنگ مي سازدوشروع به تدريس گيتار،ارگ وپيانومي كند.
دراسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي درتالار حافظيه ي كيش مي شود،پس از 4روزبرگزاري كنسرت در كيش ،به تهران مي آيدوعلي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت ،بااين كارموافقت نمي شودوفروغي درتابستان 78وپائيز79 دوباره به كيش بازمي گرددوبه اجراي برنامه درهتل آناي كيش مي پردازد
درسال 79 براي تيتراژپاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصررا مي خواند واميدوار مي شودكه بتواندمجوز كارهايش رابگيرد
ودرانتظاراكران فيلم مي ماند.
پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند ودرروزجمعه سيزدهم مهرسال 1380 خودراازچنگ اين دنياي بي عشق مي رهاندوبه گفته ي شهيارقنبري:فريدون فروغي را فراموشي وخاموشي كشت.
اينك ما مي نويسم ازاو،آثارش رادربازارموسيقي مي يابيم وحتي فيلم مستندي اززندگي اووگوشه اي ازكنسرتهايش ،كتاب او،ولي حالا چرا؟
نوشداروپس از مرگ سهراب،حالا كه اورفته ،ويژه نامه اي براي او،وهمه چيزازاو حالا كه ديگراونيست!
اورفت وبه گمانم قسمتي از موسيقي راباخودبرد،اورفت كه شايددردنياي ديگر دغدغه ي خواندن ونخواندن ،گفتن ونگفتن رانداشته باشد
وحالا ما مي دانيم كه خيلي ديرترازآنچه كه بايد،به اورسيديم واورادرميان دنياي از تيرگي ها به دست فراموشي سپرديم.
ديگر ازافسوس براي رفته ها وگذشته ها براي ما سودي نخواهد داشت.
ازچاله هاي پوك افسوس
چاره اي
به جزگذشتن
اي عزيزي كه گوشه اي از وسعت اوراخواندي تنها كاري كه از من وتو براي او بر مي آيد چيزي نيست جزفاتحه اي براي آرامش روح او در دنياي ديگر
يادش گرامي
وروحش شاد باد

نام:فابیو کاناوارو
ملقب به:دیوار برلین،کانا
متولد:13 سپتامبر1973
محل تولد:ناپل
وزن:78 کیلو
قد:176
پست:مدافع
وضعیت تاهل:متاهل دارای همسری به نام دانیلا و دو فرزند پسر(کریستین،آندرئا)
اولین بازی ملی:فوریه سال1997
تعداد بازی و گل ملی:105 بازی و 1 گل
باشگاه فعلی:رئال مادرید
باشگاه های گذشته:یوونتوس،اینتر میلان،پارما،ناپولی
مقدمه:
فابیو ما در فوریگ روتا و در نزدیک ورزشگاه سن پائولو بزرگ شد.مارادونا وقتی به ناپولی پیوست فابیو ما11 ساله بود.کانا آنقدر به فوتبال علاقه مند بود که وقتی در ناپولی توپ جمع کنی می کرد حواسش یک لحظه هم از تکنیک ها ی بازیکنان محو نمیشد.
حضور در سری آ:
وی اولین بازی خود را در سری آ در ناپولی انجام داد.درست در 7 مارس1993 و در بازی با یووه.با بد شدن اوضاع ناپولی نام کانا در لیست فروش این تیم قرار گرفت و وی ناچار در22 سالگی به پارما پیوست.وی در آنجا با کوشش های فراوان توانست زوج خوبی با تورام در این تیم درست کند به طوری که پارما توانست به قهرمانی جام حذفی و وپر جام ایتالیا و جام یوفا رسید.این ها بائث شد که وی سرانجام در سال1997 به تیم ملی دعوت شود.جام جهانی 98 رو هم تجربه کرد.پس از جام جهانی 2002 نیز پارما را به مقصد اینتر ترک کرد.قدم وی برای اینتر خوش بود و موجب شد این تیم در لیگ دوم شود و به جام باشگاههای اروپا راه پیدا کند؛اما با شکسته شدن استخوان نی وی او تصمیم گرفت به بیانکوری یا هم یووه بپیوندد.پس از 2 سال خوب در یووه با سقوط آنها به سری ب به رئال پیوست.
کانا در تیم ملی:
وقتی کاناوارو در سال 1997 به تیم ملی دعوت شد روزگار خوبی به سر برد و توانست در جام جهانی98 هم بود اما روبرو شدن با فرانسه در سال 98 و 2000 برای او و تیمش زیاد خوش آیند نبود.در جام جهانی 2002 با بد شانسی شروع کرد و همین موجب شد که به اینتر بپیوندد.در یورو 2004 هم دچار مصدومیت بود.او چندان خاطره ی خوبی با تیم ملی ندارد جز فینال جام هجدهم.شب فینال جام جهانی بازی با فرانسه بود که وی توانست جام جهانی را بعنوان کاپیتان تیم بالای سر ببرد.
حوادث اخیر زندگی وی:
یکی از مهمترین حادثه ی زندگی وی قهرمانی با ایتالیا به سال2006.
تصاحب توپ طلا ی اروپا در 2006.
تصاحب عنوان بهترین بازیکن جهان در سال 2006


Johnny Depp
نام کامل: جان "جانی" کریستوفر دپ دوم(سوم)
معروف به: جانی دپ
تاریخ تولد: 9 /ژوئن/1963
محل تولد: اونزبورو/ ایالت کنتاکی/ آمريکا
شغل : بازیگر هالیوود
علت شهرت: بازی در سری فیلمهای "دزدان دریائی کارائیب"
جانی دپ سال 1963 در ایالت کنتاکی آمریکا به دنیا آمد و فرزند سنیور جان کریستوفر دپ (مهندس) و بتی سو پالمر (پیشخدمت) میباشد. در سال ۱۹۷۰ همراه با خانواده اش به فلوریدا نقل مکان کرد و در آنجا بزرگ شد . خانواده جانی از نژادهای ایرلندی و آلمانی و امریکایی اصیل میباشند و این در حالی است که دپ یک نام فرانسوی میباشد .او یک برادر بنام دنیل و یک خواهر بنام کریستی دارد که مدیر برنامه هایش میباشد.
والدین او هنگامی که ۱۵ ساله بود در سال ۱۹۷۸ از هم طلاق گرفتند و او یک سال بعد از مدرسه اخراج شد و به موسیقی راک روی آورد و وارد یک گروه راک به نام "بچهها"((The Kids شد و گیتار میزد. در سال ۱۹۸۳ دپ با لوری آن آلیسون- خواهر درامر گروه- ازدواج کرد. چندی بعد همسر وی نیکولاس کیج را به او معرفی کرد و کیج به او پیشنهاد کرد تا وارد عرصه بازیگری شود واین آغازی بود برای دوران بازیگری جانی در سینما که امروزه یکی از محبوبترین بازیگران هالیوود بشمار می آید و چندین بار نامزد دریافت جوایز اسکار و گلدن کلاب و همچنین کن شده است.
او در سال 1985 از آلیسون طلاق گرفت و بعد با افراد زیادی همچون شرلین فن،وینونا پیدر،جنیفر گری و کیت موس در ارتباط بود. سپس در سال1998 با ونسا پارادايس ازدواج می کند که تا به امروز دوام آورده.او از ونسا یک پسر بنام کریستوفر جک و یک دختر بنام لیلی ملودی رز دارد.
او در کل انسان عجیب و متفاوتی به نظر میرسد و این در تمام موارد مثل لباس پوشیدنش یا کارهایی که انجام میدهد و حتی از نظر نوع برخورد با طرفدارانش کاملا مشخص است. در ذیل به نکات یا مواردی از زندگی جانی دپ توجه کنید :
· او برای خودش یک اسم مستعار بنام آقای بوگندو! انتخاب کرده است که البته با استقبال روبرو نشد.
· از سوی مجله امپاير به عنوان يکی از ۱۰۰ ستاره تاريخ سينما در سال ۱۹۹۵ شناخته شد.
· از سوی مجله امپاير مقام ۶۷ را در بين ۱۰۰ ستاره هميشگی سينما بدست اورد.
· در سال ۹۶ از سوی مجله پیپل به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان انتخاب شد.
· به خاطر تخريب يک اپارتمان در سال ۹۴ دستگير شد.
· وقتی با ويونا رايدر سر صحنه فيلم ادوارد دست قيچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند که پس از جدايی aوn را حذف می کند و جمله واينونا برای هميشه به wino forever تبديل ميشود.
· در فيلم شکلات در ۲۰۰۲ اهنگسازی کرد.
· در ۲۰۰۱ يکی ار ۲۰ چهره دنيای سرگرمی شناخته می شود.
· در ويديو کلیپی سال ۹۱ تام پتی ظاهر می شود.نام کلیپ:در گسترده ای به غايت گشوده است.
· هر دو فرزندش از پارادايس يعنی ليلی و جک از روی اسامی دو کاراکتر اصلی فيلم افسانه ساخت ۱۹۹۵ نامگذاری شده اند.
· همسرش ونسا پارادايس يک خواننده و نويسنده آهنگهای پرطرفدار در کشورش فرانسه است.و از او با عنوان بازيگر رويايی نام می برد.
· دپ بابت بازی در هر قسمت سريا خيابان جامپ ۲۱ (۱۹۸۷) مبلغ ۴۵ هزار دلار دستمزد می گرفت.
· میگویند که او هر ماه بيش هزار نامه از طرفدارانش دريافت می کند.سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا يک شب زندانی شد.
· به خاطر لباسهای جين پاره ای که می پوشد معروف است.
· همچنان در هتل زندگی می کند و هيچ خانه و ماشينی ندارد.
· در زمان نامزديش با واينو رايدر در اتاق يک هتل زندگی می کردند.
· همسر اولش لوری ان در زمان ازدواج ۲۵ سال داشت در حالی که دپ ۲۰ ساله بود.
· او دو رگه است و یک رگش سرخپوست است.
· مدتی از طريق تلفن خودنويس می فروخت.
· سال ۹۴ بخاطر تخريب يک هتل راهی زندان شد.
· در سال ۲۰۰۲ بخاطر بازی در فيلم دزدان دريايی کارائيب موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگر از سوی تماشاگران شد.
· به گفته دپ يکی از بزرگترين اشتباهات او بازی در فيلم به دنبال ناکجااباد در سال ۲۰۰۴ می باشد.
· رابرت دنيرو درباره او گفته:بدون جانی سينما چيزی کم داشت.
· اولين فيلم:نقش گلين لانتر در فيلم کابوس خيابان الم ساخته وس کريون (۱۹۸۴)
· سال ۹۷ فيلم شجاع را کاگردانی کرد که از نوشته های خودش بود

.

نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو -تاريخ تولد:?? نوامبر1972
مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا
لئوناردو دي کاپريو ،پديده چند سال اخير هاليوود که به سرعت پله هاي شهرت و محبوبيت را راطي کرد ، در يازدهم نوامبر 1972 به دنيا آمد . او بازيگري را در سال 1991 و با حضور در فيلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فيلم پويزن آيوي در سال 1993 ادامه داد و بعد از اين دو نقش کوتاه بود که بخت به او روي کرد و هنگامي که براي بازي فيلم زندگي اين پسر تست داد و توجه رابرت دنيرو جلب کرد و براي بازي در اين فيلم انتخاب شد .
به اين ترتيب لئوناردو نه تنها نخستين نقش قابل توجهش را در فيلم مطرح بدست آورد بلکه اين فرصت را هم پيدا کرد تا در برابر بازيگر محبوبش ، رابرت دنيرو قرارگرفته و از او بسيار بياموزد . او بلافاصله بعد از اين فيلم براي ايفاي نقش برادر عقب افتاده جاني دپ در فيلم چه چيز گيلبرت را مي خورد ؟
انتخاب شد لئو براي ايفاي اين نقش چهار روز خودش را دريک بيمارستان رواني زنداني کرد و تلاش زيادي براي اجراي بهتر آن انجام داد که حاصل بازي درخشانش نامزدي جايزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازيگر نقش مکمل بود. بسياري اين فيل را درخشانترين کار او در بين 13فيلمي که تا به حال بازي کرده مي دانند .او پس اين عليرغم اعتباري که نامزدي جايزه اسکار برايش به ارمغان آورده بود چند سالي در دوران افول را مي گذراند و درچند فيلم بي ارزش و کم فروش ظاهر شد که در اين تنها استثنا فيلم چابک دست مرده ساخته سم ريمي (1996) است . او در اين فيلم نقش هفت تير کش جواني را در برابر شارون استون بازي مي کند و در اواخر فيلم توسط پدرش که کلانتر است (جين هکمن) کشته مي شود . شارون استون او را براي بازي در اين فيلم پيشنهاد کرد و اولين رويکرد او به سينماي تجاري هاليوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار ديگر رابرت دنيرو به سراغ ديکاپريو مي آيد . اوکه تنها تهيه کننده فيلم اتاق ماروين است در آن بازي هم مي کند ، نقش يک جوان شرور و غير قابل کنترل را به او پيشنهاد مي کند اين فيلم يکي ار کارهاي قابل توجه لئو است که در برابر بزرگاني چون مريل استري ،دايان کيتون و دنيرو بازي درخشاني ارائه داد.
سرانجام در سال 1997 لئو دو بازي در دو فيلم رومئو و ژوليت شکسپير و تايتانيک تبديل به محبوبترين و گرانترين بازيگر جهان مي شود . رومئو و ژوليت اثر غير متعارف و برداشتي پست مدرنيستي ازداستان معروف شکسپير است که در يمن کارگرداني خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازي خوب لئوو کلر دنيز به موفقيت زيادي رسيد. هنوز موج موفقيت اين فيلم فروش نکرده بود که تايتانيک جيمز کامرون عالم سينما را زير و رو کرد. لئو در کنار کيت وينسلت تصوير حماسه عظيم کامرون شد تا با استفاده از موفقيت فراوان هنري و تجاري فيلم به اوج برسد . ديگر تمام جهان لئو را مي شناختند و تنها نام او کافي بود که ميليونها نفر را به سالن هاي سينما بکشد . پس از تايتانيک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فيلم مردي با نقاب آهنين اکران شد که فيلمي متوسط بود . ديکاپريو هم علي رغم بازي در دو نقش تقربيبا متضاد بازي متوسط داشت.
يکي از آخرين فيلم هاي ديکاپريو شهرت ساخته وودي آلن است. او در اين فيلم نقش کوتاه يک بازيگر جوان و محبوب هاليوودي را دارد که به نوعي هجو خود اوست . به هر حال حتي با وجود شکست نسبي دو فيلم آخرش او هنوز در اوج است و تبديل به اولين بازيگري شده است که دستمزدي بالاي 20 ميليون دلار به او پيشنهاد شده است، آن هم با اين سن و سال کم!!!!

